درس هفتم

انفطار:10-12

و إ ن عليكم لحافظين (10)

كراما كاتبين (11)

يعلمون ما تفعلون (12)

10 - و بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده .

11 - والامقام و نويسنده (اعمال نيك و بد شما).

12 - آنها مى دانند شما چه مى كنيد.

سـپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: (بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ) (و ان عليكم لحافظين ). (نـگـاهـبـانـانـى كـه در نـزد پـروردگـار مـقـرب و مـحـتـرمـنـد و پـيـوسـتـه اعمال شما را مى نويسند) (كراما كاتبين ).

(و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند) (يعلمون ما تفعلون )

مـنـظـور از (حـافـظـيـن ) در ايـنـجـا فـرشـتـگـانـى هـسـتـنـد كـه مـاءمور حفظ و نگهدارى اعـمـال انـسـانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به (رقيب و عتيد) شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مـگـر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيـه قـبـل مـى فـرمـايـد: اذ يـتـلقـى المـتـلقـيـان عـن اليـمـيـن و عـن الشـمـال قـعـيـد: (بـه خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند).

در آيـات ديـگـر قـرآن نـيـز بـه وجـود ايـن فـرشـتـگـان مـراقـب اعمال اشاره شده است .

بـدون شـك خـداونـد قـبـل از هـر كـس ، و بـهـتـر از هـر كـس ، شـاهـد و نـاظـر اعـمـال آدمـى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس ‍ مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند.

علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عـنـوان گـواهـان در دادگـاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده ايم (ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود:

نـخـسـت ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: (هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم ) (يونس 61).

سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - 41).

و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - 24).

و ديگر پوست تن انسان (فصلت 21).

و ديگر فرشتگان (ق - 21) و آيه مورد بحث .

و سـپـس زمـيـنـى كـه انـسـان روى آن زنـدگـى مـى كـنـد و اطـاعـت و گـناه از او سر مى زند (زلزال - 4).

و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد 2 ماده يوم ).

در (احـتجاج طبرسى ) آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجـود فـرشـتـگـان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عـالم السـر و مـا هـو اخـفـى اسـت يـعـنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود:

اسـتعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بـعـبـاده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل .

(خـداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تـا بـنـدگـان بـه خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بـيـشـتـر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حـافـظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفـات بـسـيـار را كـه آنـهـا نـمـى بـيـنـنـد، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد).

از ايـن روايـت بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود كـه آنـهـا عـلاوه بـر مـاءمـوريـت ثـبـت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند.

درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذيل آيه 1 سوره فاطر) آمده است .

قـابـل تـوجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: (آنها بزرگوار و در نـزد پـروردگـار والامـقـامـنـد) تـا انـسـانـهـا بـيـشـتـر مـراقـب اعـمـال خـويـش بـاشـند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود.

تـعـبـيـر بـه (كـاتـبين ) در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نـمـى كـنـند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند.

تـعـبير به (يعلمون ما تفعلون ) (آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند) باز تاءكيد مـجـددى اسـت بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است .

ضـمـنـا تـمـام ايـن تـعـبـيـرات بـيـانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اخـتـيـارى از خـود نـداشـت گـمـاردن ايـنـهـمـه مـاءمـوريـن ثـبـت و ضـبـط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت .

از سـوى ديـگـر هـمـه ايـنـها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است .

و تـوجـه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشـنـا سـازد و اثـر بـازدارنـده فـوق العـاده روى اعمال خلاف بگذارد.

نكته :

ماءموران ثبت اعمال

نه تنها در آيات فوق كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامى به اين معنى اشـاره شـده كـه خـداونـد مـاءمـورانـى مـراقـب هـر انـسـانـى كـرده كـه اعـمـال او را اعـم از نـيـك و بـد مـى نـويـسـنـد، و نـامـه اعمال را براى روز جزا آماده مى كنند.

دربـاره ويـژگيهاى اين فرشتگان تعبيرات پر معنى و هشدار دهنده اى در روايات اسلامى وارد شده است از جمله اينكه :

1 - كـسـى از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر (عـليـه السـلام ) سـؤ ال كـرد: دو فـرشـتـه اى كـه ماءمور ثبت اعمال انسان هستند آيا از اراده و تصميم باطنى او به هنگام گناه يا كار نيك نيز با خبر مى شوند؟

امـام (عـليـه السـلام ) در پـاسـخ فـرمـود: آيـا بـوى چـاه فاضل آب و عطر يكى است ؟

راوى عرض كرد: نه !

امـام (عـليـه السـلام ) فرمود: هنگامى كه انسان نيت كار خوبى كند نفسش خوشبو مى شود! فرشته اى كه در سمت راست است (و ماءمور ثبت حسنات مى باشد) به فرشته سمت چپ مى گـويـد: بـرخيز كه او اراده كار نيك كرده است و هنگامى كه آن را انجام داد زبان آن انسان قـلم آن فـرشـتـه ، و آب دهـانـش مـركـب او مى شود، و آن را ثبت مى كند، اما هنگامى كه اراده گـنـاهى مى كند نفسش بد بو مى شود! ملائكه طرف چپ به فرشته سمت راست مى گويد بر خيز كه او اراده معصيت كرده ، و هنگامى كه آن را انجام مى دهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مركب او است و آن را مى نويسد!.

ايـن حـديـث بـه خـوبـى نـشـان مـى دهـد كـه نـيـت انسان در تمام وجود او اثر مى گذارد، و فرشتگان از اسرار درونش بوسيله آثار برون آگاه مى شوند، و مسلما اگر آگاه نباشند نمى توانند اعمال انسان را به خوبى ثبت كنند، چرا كه چگونگى نيت در ارزش و خلوص ‍ و آلودگـى عمل فوق العاده مؤ ثر است تا آنجا كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سـلم ) در حـديـث مـعـروفـى فـرمـوده : انـمـا الاعـمـال بـالنـيـات (اعمال به نيتها بستگى دارد).

ديـگر اينكه معلوم مى شود از خود انسان مى گيرند و براى او خرج مى كنند، زبان ما قلم آنها است ، و آب دهان ما مركب آنها!

2 - آنـهـا مـاءمورند به هنگامى كه انسان نيت كار نيك مى كند آن را به عنوان يك حسنه ثبت كنند، و هنگامى كه آن را انجام مى دهد ده حسنه بنويسند، اما هنگامى كه تصميم بر گناه مى گـيـرد تـا عـمـل نـكـرده چـيـزى بـر او نـمـى نـويـسـنـد و بـعـد از عمل تنها يك گناه ثبت كنند.

ايـن تـعـبـيـر بـيـانـگـر نـهايت لطف و فضل الهى بر انسان است كه نيت گناه را بر او مى بخشد، و فعل گناه را بر طبق موازين عدالت جزا مى دهد، ولى در مسير اطاعت هر نيتى حسنه اى اسـت ، و هـر كـار نـيـكـى را بـر طـبـق تـفـضـل پـاداش مـى دهـد، نـه بـر مـيـزان عدل ، و اين تشويقى است براى انجام اعمال نيك .

3 - در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از اشاره به وجود اين دو فرشته ، و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر، فرمود هنگامى كه انسان كار بدى انجام مى دهد، فرشته راست به فرشته چپ مى گويد: در نوشتن اين گناه عجله مـكـن شـايـد كـار نـيـكى بعد از آن انجام دهد كه گناه او را بپوشاند همانگونه كه خداوند بـزرگ مـى فـرمـايـد: (ان الحسنات يذهبن السيئات ) يا اينكه توبه و استغفار كند (و اثـر گـنـاه از مـيان برود)... و او هفت ساعت از نوشتن كار بد خوددارى مى كند، و اگر كار نيك يا استغفارى به دنبال آن نيايد فرشته حسنات به فرشته سيئات مى گويد بنويس بر اين بدبخت محروم !.

4 - در حـديـث ديـگـرى از امـام صادق (عليه السلام ) آمده است : (هنگامى كه مؤ منان در يك مـجـلس خـصـوصـى بـا هـم سـخـن مـى گـويـنـد حـافـظـان اعـمـال ، بـه يـكـديـگـر مـى گويند ما از آنها دور شويم ، شايد سرى دارند كه خدا آن را مستور داشته )!.

5 - عـلى (عـليـه السـلام ) در يكى از خطبه هايش كه مردم را در آن به تقوى دعوت كرده ، مى فرمايد: (بدانيد اى بندگان خدا كه مراقبانى از خودتان بر شما گماشته شده ، و ديـدبـانـهـايـى از اعـضـاى پـيـكـرتـان ، و نـيـز بـدانـيـد حـسـابـگـران راسـتـگـو اعـمـال شـما را ثبت مى كنند، و حتى شماره نفسهايتان را نگه مى دارند، نه ظلمت شب تاريك شما را از آنها پنهان مى دارد، و نه درهاى محكم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزديك است !

فصلت:21

و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء و هو خلقكم اول مرة و إ ليه ترجعون (21)

21 - آنها به پوستهاى تن خود مى گويند: چرا بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها جواب مى دهند: همان خدائى كه هر موجودى را به نطق در آورده ما را گويا ساخته ، و او شما را در آغاز آفريد و بازگشتتان به سوى او است .

از سوى ديگر: منظور از (جلود): (پوستها) (به صيغه جمع ) چيست ؟ ظاهر اين است كه منظور پوستهاى قسمتهاى مختلف تن است ، پوست دست و پا و صورت و غير آن ، و اگر در بعضى از روايات تفسير به (فروج ) شده است ، در حقيقت از قبيل بيان مصداق است ، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن .

از سوى سوم اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا از ميان اعضاى بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آيا گواهان منحصر به اينهاست ؟ يا اعضا ديگر نيز گواهى مى دهند؟

آنچه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود اين است كه علاوه بر اينها گواهان ديگرى نيز از اعضاى بدن وجود دارد، در آيه 65 سوره يس ‍ مى خوانيم :

و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون (دستهاى آنها با ما سخن مى گويند، و پاهاى آنها به اعمالشان گواهى مى دهند).

در آيه 24 سوره نور سخن از شهادت (زبان ) و (دست و پا) به ميان آمده : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم .

بنابراين به نظر مى رسد كه اعضاى ديگر نيز هر كدام به نوبه خود گواهى دهند، اما چون بيشترين اعمال انسان به كمك چشم و گوش انجام مى گيرد و پوستهاى تن نخستين اعضائى هستند كه با اعمال تماس ‍ دارند گواهان صف مقدمند.

به هر حال آن روز، روز رسوائى بزرگ است ، روزى است كه تمام وجود انسان به سخن در مى آيد، تمامى اسرار او را فاش مى كنند، كه تمام گنهكاران را در وحشت عميقى فرو مى برد، اينجاست كه (رو به پوستهاى تن خود كرده ، فرياد مى زنند: چرا شما بر ضد ما گواهى داديد)؟! (و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا).

ما كه ساليان دراز شما را نوازش داديم ، از سرما و گرما حفظ كرديم ، شستشو و نظافت و پذيرائى نموديم ، شما چرا اينچنين ؟!

(آنها در پاسخ مى گويند: همان خدائى كه هر موجودى را به نطق در آورده ، ما را به سخن در آورده است ) (قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء).

خداوند ماءموريت افشاگرى را در اين روز و اين دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده ، و ما چاره اى جز اطاعت فرمان او نداريم ، آرى همان كس كه قدرت نطق را در موجودات ناطق ديگر آفريده در ما نيز اين توانائى را قرار داده است .

جالب اينكه آنها تنها از پوست تنشان اين سؤ ال را مى كنند نه از ساير گواهان ، مانند چشم و گوش .

ممكن است به خاطر اين باشد كه گواهى پوست از همه عجيبتر و شگفت انگيزتر، و از همه گسترده تر و وسيع تر است ، همان پوستى كه خود بايد قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهى را بچشد به چنين گواهى برمى خيزد، و اين راستى حيرت آور است .

در مورد مساله (گواهان ) نيز آيات قرآن پرده از روى حقايقى برداشته ، و پاى گواهى امورى را به ميان كشيده كه در دادگاههاى دنيا مطلقا مطرح نيستند، ولى در آنجا نقش اساسى را دارند.

به طور كلى از آيات قرآن استفاده مى شود كه شش نوع گواه براى آن دادگاه وجود دارد.

1 - از همه برتر و بالاتر (ذات پاك خداوند) است : و ما تكون فى شان و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه : (در هر حال كه باشى و هر آيهاى از قرآن كه بخوانى و هر كارى را انجام دهيد ما گواه بر شما هستيم هنگامى كه در آن وارد مى شويد) (يونس - 61).

البته همين گواهى براى همه چيز و همه كس كافى است ، ولى لطف خداوند و مقام عدالت او ايجاب كرده كه گواهان ديگرى نيز معين فرموده است .

2 - پيامبران و اوصياء قرآن مى گويد: فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا: (چگونه خواهد بود آن روز كه از هر امتى گواهى مى آوريم ، و تو را گواه بر آنها قرار مى دهيم ) (نساء - 41).

در حديثى در ذيل همين آيه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : نزلت فى امة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خاصة ، فى كل قرن منهم امام منا، شاهد عليهم ، و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شاهد علينا: فرمود: (اين درباره امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده كه در هر قرنى براى آنها امامى از ما خواهد بود گواه بر آنان و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گواه بر همه ما است ).

3 - زبان و دست و پا و چشم و گوش نيز گواهى مى دهند

قرآن مى گويد: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : (در آن روز زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد آنها نسبت به اعمالى كه مرتكب شدند گواهى مى دهد) (نور - 24).

از آيات مورد بحث نيز استفاده مى شود كه چشم و گوش در زمره گواهانند، و از پاره اى از روايات بر مى آيد كه همه اعضاى تن به نوبه خود اعمالى را كه انجام داده اند گواهى مى دهند.

4 - پوستهاى تن نيز گواهى مى دهند

آيات مورد بحث با صراحت از اين موضوع سخن مى گفت ، و حتى اضافه مى كند كه گنهكاران كه هرگز انتظار نداشتند پوستهاى تن آنها به صورت گواهانى بر ضد آنان در آيند آنها را مخاطب ساخته مى گويند: چرا شما بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها پاسخ مى دهند: خدائى كه همه چيز را به نطق در آورده ما را به سخن در آورده است (فصلت - 21).

5 - فرشتگان

قرآن مى گويد: و جائت كل نفس معها سائق و شهيد (در آن روز هر انسانى وارد صحنه محشر مى شود در حالى كه فرشته اى با او است كه او را به سوى حساب سوق مى دهد و گواهى از فرشتگان است كه بر اعمال او شهادت مى دهد) (ق - 21).

6 - زمين

آرى زمين كه زير پاى ما قرار دارد، و ما هميشه ميهمان آن هستيم ، و با انواع بركاتش از ما پذيرائى مى كند، نيز دقيقا مراقب ما است ، و در آن روز همه گفتنى ها را مى گويد، چنانكه مى خوانيم : يومئذ تحدث اخبارها: (در آن روز زمين اخبار خود را بازگو مى كند) (زلزال -4).

7 - زمان نيز از شهود است

گرچه در متن آيات قرآن به اين امر اشاره نشده ، ولى در روايات معصومين شاهد بر آن وجود دارد چنانكه از على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما من يوم يمر على ابن آدم الا قال له ذلك اليوم يا ابن آدم ! انا يوم جديد، و انا عليك شهيد، فقل فى خيرا و اعمل فى خيرا، اشهد لك يوم القيامة : (هيچ روزى بر فرزند آدم نمى گذرد مگر اينكه به او مى گويد: اى فرزند آدم ! من روز تازهاى هستم و بر تو گواهم ، در من سخن خوب بگو، و عمل نيك انجام ده ، تا در قيامت به نفع تو گواهى دهم ).

به راستى عجيب است اينهمه گواهان حق ، و شاهدان آن دادگاه بزرگ ، از زمان و مكان گرفته ، تا فرشتگان و اعضاى پيكر ما و انبيا و اوليا، و برتر از همه ذات پاك خدا، مراقب اعمال ما هستند و گواه بر ما، و ما چه بيخبريم ؟!

آيا ايمان به وجود چنين مراقبانى كافى نيست كه انسان را كاملا در مسير حق و عدالت و پاكى و تقوا قرار دهد.

نساء:10

ان الذين يأ كلون اءمول اليتمى ظلما انما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا(10)

10 - كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ ) مى سوزند.

چهره باطنى اعمال ما

در آغاز سوره گفتيم كه آيات اين سوره به منظور پى ريزى يك اجتماع سالم نازل شده ، و به همين دليل قبلا رسوبات دوران جاهليت و خلافكاريهاى آن زمان را كه در دل بعضى از تازه مسلمانها وجود داشت از ميان مى برد تا زمينه براى يك اجتماع سالم فراهم آورد.

و چه عمل زشتى بدتر از خوردن مال يتيمان است و لذا در آغاز اين سوره ، تعبيرات شديدى پيرامون تصرفهاى ناروا در اموال يتيمان ديده مى شود كه صريحترين آنها آيه فوق است .اين آيه مى گويد: (كسانى كه اموال يتيمان را به نا حق تصرف مى كنند در حقيقت آتش خورده اند) (ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا).

نظير اين تعبير در سراسر قرآن مجيد، تنها در يك مورد ديگر ديده مى شود. و آن درباره كسانى است كه با كتمان حقايق و تحريف آيات الهى ، منافعى به دست مى آورند كه درباره آنها نيز مى فرمايد: (ان الذين يكتمون ما انزل الله من الكتاب و يشترون به ثمنا قليلا اولئك ما ياكلون فى بطونهم الا النار؛ كسانى كه آيات خدا را كتمان مى كنند و به وسيله آن درآمد نا چيزى فراهم مى نمايند آنها جز آتش چيزى نمى خورند).

سپس در پايان آيه قرآن مى گويد: علاوه بر اينكه آنها در همين جهان در واقع آتش مى خورند، بزودى در جهان ديگر داخل در آتش ‍ برافروخته اى مى شوند) كه آنها را بشدت مى سوزاند. (و سيصلون سعيرا).

(سيصلى ) در اصل از ماده (صلى ) (بر وزن درد) به معنى داخل شدن در آتش و سوختن است و (سعير) به معنى آتش ‍ شعله ور است . از اين آيه استفاده مى شود كه اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود، يك چهره واقعى نيز دارد كه در اين جهان از نظر ما پنهان است ، اما اين چهرههاى درونى ، در جهان ديگر ظاهر مى شوند و مساءله تجسم اعمال را تشكيل مى دهند.

قرآن در اين آيه مى گويد: آنها كه مال يتيم مى خورند گرچه چهره ظاهرى عملشان بهره گيرى از غذاهاى لذيذ و رنگين است ، اما چهره واقعى اين غذاها آتش سوزان است ، و همين چهره است كه در قيامت آشكار مى شود. چهره واقعى عمل هميشه تناسب خاصى با كيفيت ظاهرى اين عمل دارد، همان گونه كه خوردن مال يتيم و غصب حقوق او، قلب او را مى سوزاند و روح او را آزار مى دهد چهره واقعى اين عمل آتش سوزان است .

توجه به اين موضوع (چهره هاى واقعى اعمال ) براى كسانى كه ايمان به اين حقايق دارند بهترين مانع از انجام كارهاى خلاف است ، آيا كسى پيدا مى شود كه با دست خود پاره هاى آتش را برداشته و در ميان دهان بگذارد و ببلعد؟ همچنين افراد با ايمان ممكن نيست مال يتيم را به ناحق بخورند و اگر مى بينيم مردان خدا حتى فكر معصيت به خود راه نمى داند يك دليل آن ، همين بوده كه آنها بر اثر قدرت علم و ايمان و پرورشهاى اخلاقى چهره هاى واقعى اعمال را مى ديدند و هرگز فكر انجام كار بد را نمى كردند.

يك كودك نادان و بى اطلاع ممكن است مجذوب جلوه زيباى يك شعله آتش سوزان شود و دست در آن فرو برد، اما يك انسان فهميده كه سوزندگى آتش را بارها آزموده است كجا ممكن است حتى چنين خيالى بكند؟

احاديث و روايات در نكوهش تجاوز به اموال يتيمان بسيار زياد و تكان دهنده است و حتى كمترين تعدى به اموال يتيمان مشمول اين حكم معرفى شده : در حديثى از امام باقر يا امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه كسى سوال كرد اين مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال يتيم است ؟ فرمود: در برابر دو درهم !